محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
120
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
خداوند آورده ، هرگز از غير او بيمى ندارد و تنها مشركانند كه بايد در حقيقت بيمناك باشند ، با اين برهان كه خداوند متعال به او الهام كرد ، دليل آنان از ميان رفت و حجت حق چيره شد و عقيده و حجت و منزلت ابراهيم بر آنان فايق آمد ، و خداوند بدينسان مرتبت هر كس را كه بخواهد بالا مىبرد و در چنين امورى به حكمت و دانش خويش تصرّف مىكند كه : « إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ * » « 1 » . از اين مناظره اى كه ميان ابراهيم و قوم او در گرفت ، معلوم مىشود كه پيامبران ( ع ) در اقناع مردم به شيوههاى خاصى اعتماد داشتهاند و پدر پيامبران نيز شيوهاى را به كار گرفت كه بر پاكى و روشنى ذهن و سرعت فهم آن حضرت دلالت مىكند ، يعنى همان روش كنار آمدن / همراهى كردن و تظاهر به تصديق ، تا مگر بتواند به هدف خويش كه همان آشكار كردن تباهى آن عبادتها بود ، برسد و براى پرستندگان آن پديدهها معلوم بدارد كه خدايانشان سزاوار پرستش و تقديس نيستند ، چرا كه آنها خدايانى دروغيناند كه در حدوث آنها تريدى نيست ، زيرا پديد آورندهاى دارند كه آنها را ايجاد كرده و طلوع و غروب و جابهجايى و حركت و ساير احوال آنها را تدبير كرده است « 2 » . 2 . برخورد ابراهيم با بت پرستى چنان كه پيش از اين نيز گفتيم ، قوم ابراهيم بتها را نيز در كنار پرستش اختران مىپرستيدند ، از اين روى خداوند متعال او را به سوى قومش فرستاد تا آنان را به پرستش خداوند يگانه فرا خواند ، چنان كه مىفرمايد : « و ابراهيم [ را نيز فرستاديم ] چنين بود كه به قومش گفت : خداوند را بپرستيد و از او پروا بداريد . اگر بدانيد ، اين برايتان بهتر است . جز اين نيست كه به جاى خداوند بتها را مىپرستيد و دروغ آفرينى مىكنيد . بى گمان كسانى را كه به جاى خداوند مىپرستيد ، نمىتوانند به شما روزى دهند ، پس از نزد خداوند روزى بجوييد و او را بپرستيد و او را سپاس گزاريد ، كه به سوى او برگردانده مىشويد . و اگر [ وحى را ] دروغ مىانگاريد ، [ بدانيد كه ] امتهايى پيش از شما [ نيز آن را ] دروغ انگاشتند . و بر عهده رسول [ خدا ] جز پيام رسانى آشكار نيست . آيا نينديشيدهاند كه خداوند چگونه آفرينش را آغاز مىكند ، سپس آن را باز مىگرداند ، بى گمان اين بر خداوند آسان است . بگو : در زمين بگرديد ، آنگاه بنگريد چگونه آفرينش را
--> ( 1 ) . فى ظلال القرآن ، 2 / 1142 . ( 2 ) . محمد حسنى ، پيشين ، ص 43 .